تبليغاتX
 در راهم... منتظر باش
 

بدهکار

وقت شما چقدر ارزش داره؟
من چقدر به شما بدهکارم؟


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت


عجیب

خدای مهربان!
چقدر اتفاقهای عجیب و جالب.
چقدر خوشحالم.
مهربان خدا!


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت


ساده

بعضی وقتها توی دنیای به این پیچیدگی اتفاقهای آنچنان ساده ای رخ میده که آدم فکر می کنه معجزن.
در واقع معجزن و من باید اینو بفهمم که هستن.

دنیا پیچیدس چون بزرگه و ... و آدم ها توشن.

فکر کنید این همه علم تجربی وجود داره: فیزیک، زیست شناسی، روان شناسی، اخلاق و ... که قراره بفهمن توی این دنیا چه خبره. حالا دنیا همه ی اینهاست، با هم و همزمان.

ولی باز هم اتفاقهای ساده وجود داره. به نظر من معجزن.


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


منتظرم

هیچ چیز را نمی خواهم ببینم مگر تو را
هیچ چیز را نمی خواهم بشنوم مگر تو را
و با هیچ کس سخن نخواهم گفت مگر با تو
و به روی هیچ کس لبخند نخواهم زد مگر به تو

این نشانه ی قدرت توست که زیباییت در آفریده ات تجلی می کند .


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت


گل سرخ

به بیابانی پر از بوته های خار رسیدم. در میان خارها تک دانه گل سرخ رنگ زیبایی دیدم.
دلم به حالش سوخت.شروع به در آوردن خارها از زمین کردم.
خسته شدم. (زمان کم بود.) به گل سرخ نگاه کردم. دلم به حالش سوخت!
به طرف گل رفتم و آن را از ریشه کندم.
تمام ...


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت