تبليغاتX
 در راهم... منتظر باش
 

عقب جلو

آدما می رن جلو ... بعد بر می گردن عقب ... فکر کنم در واقع اصلاً نرفتن جلو ... فقط به نظرشون میاد

میدونی چیه؟ تجربه چه شیرین چه تلخ ... خیلی سخته ...

جلو رفتنم سخته ...

فکر کنم بدونی کی جلو رفتی ... نه فقط ظاهراْ

(از این بهتر بلد نیستم حرف بزنم ): چه کار کنم )


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت


یه خاطره ...

هیچ وقت ...

هیچ وقت فکر نمی کردم ...

نمی تونم هیچی بگم ...


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت


هرگز

هرگز خودت را به آن چیزی که دوست داری ترجیح نده. همه ی اشتباهات انسانها همین ...


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت


یه ذره دعوا

عجب دنیاییه حالا چی شده حالا رو فعلاً بی خیال می شم و نمی بینم

بعضی وقتها باید با آرزوهات بجنگی به جای اینکه براشون تلاش کنی
بعضی چیزها خاطره می شن و بعضیاشونو باید برای خودت نگه داری
بزرگترین دلخوشیت این باشه که علم یاد بگیری و بعد مجبورت کنن که برای خودت نگهش داری
یکی بهت بگه که همه چیز حتی دوست داشتن و عشق یه معاملست و تو کمی فکر کنی و بگی آره راست می گی

من اینو نمی خوام من تو دنیای خودم زندگی می کنم
فعلاً مجبورم یه ذره دعوا کنم


 

نوشته شده توسط محمد صالحه در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 4:10 موضوع | لینک ثابت